تبليغاتX
جیمبولک
گه مخ
 جیمبولک مشغول چه کاری است

جیمبولک مدتیه که پیش یه مشاور میره تا مشکلاتش رو حل کنه . مشکلات جیمبولک سر به فلک میکشه. یکی از مشکلاتش اینه که نقطه ضعفش شکمشه . وقتی جیمبولک مجرد بود و اینا... به سایه اش میگفت دنبالم نیا ...بهت محل نمیدم . ولی یه روزی یه آقا پسر پیدا شد که درک بالایی داشت و به محض اینکه تونست به جیمبول سلام کنه یک عدد آبنبات ترش به طرف جیمبولک دراز کرد و شروع کرد به وراجی ....و دوباره یه آبنبات دیگه .... خودتون میدونین عاقبتش چی شد دیگه ..جیمبولک طی یه حرکت برق آسا زن ..پسر درک بالا... شد .البته آقا پسر در تمام مراسمات خواستگاری بهترین شیرینی خامه ای هایی که میشه باهاش یه جیمبولک رو خر کرد، خرید و اینجوری جیمبول مزدوج شد . کلا جیمی اینجوریه دیگه ...وقتی خوراکی میبینه مغزش میخوابه. کلا خوراکی ها توی زندگی جیمبولک نقش بزرگی رو بازی میکنه .

 

مثلا جیمی وقتی ناراحته و داره چیلیک چیلیک گریه میکنه اگه دو بسته پاستیل میوه ای با شیر موز بخوره ...حالش بهتر میشه و اگه پشت سرش دو تا انبه و یه لیوان آب طالبی بخوره کل مشکلش از یادش میره. البته جیمی دختر قدر دانیه و همیشه از خوراکی ها به عنوان بزرگترین و بهترین حامی و دوست و همراه یاد کرده. در ضمن این رو  باید مد نظر بگیری که جیمی توی هر مسئله ای تئوری های خودش رو داره مثلا بقیه آدمها اجسام  رو به سه دسته جامد و مایع و گاز تقسیم میکنند یا به موجودات میگند نر و ماده ..ولی جیمبول کل دنیا رو به دو دسته قابل قورت دادن  و غیر قابل قورت دادن تقسیم میکنه ..مثلا همین برنج تا قبل از اینکه دو تا جوش بخوره غیر قابل قورت دادنه و لی بعدش خوردنیه ...

 

خب حتما خیلی ها میگن....ماهم اینجوری دله و اینا هستیم ولی پیش مشاور رفتنم یه دلیل قانع کننده داره و اون اینه که میخوام دنیا و بشریت رو از یه خطر بزرگ نجات بدم .....چون جیمبول تازه گیها یه خبری رو شنیده و داره توی ذهنش پروژه جدیدی رو تعریف کرده ....از یه آدمخوار شنیده که ...گوشت آدم خوشمزه است ...

 

|+| نوشته شده توسط جیمبولک در چهارشنبه پنجم تیر 1387  |
 درادامه انتخاب شغل (1)

معرفی اََشغال ضایع

 

رفتم بازار تهران ....یه اعلامیه زده بودند به دیوار ..که در اون نوشته بود :

به دو نفر" برشکار حرفه ای"  و یک "میان دوز" خانم و دو "وسط کار" آقا نیازمندیم .

وقتی این اعلامیه رو خوندم جناب نیشم ....عین 28 تا دندونمو رونمایی کرد ....

 

شغل  ضایع بعدی ....

دکتر "خایه و مقعد و بیضه " و یا همون دکتر ارولوژیست ....خیلی شغل بدیه ..یعنی از همه جهت بده ....اون آقای میاندوز و یا خانم وسط کار ...حداکثر شش ماه کف زمین یه تولیدی رو تمیز میکردند ....بعدش شدند وسط کار .....ولی یه اورولوژیست ده ،دوازده سال درس میخونه ...تا به اینجا برسه ......

 

وقتی دکتر تازه مدرک گرفت .... و اولین مطبش رو  زد ....توی خیالاتش سیر میکرد که.... هر روز از ساعت سه تا هفت شب کار رو به کار اختصاص میده ......و  یه دختر خوشگل و لوند رو به عنوان منشی استخدام میکنه ...از سه تا سه ودوازده ثانیه بعد ..یه سکس فشن * با خانم منشی راه می اندازه . ساعت پنج و نیم تا شش مریض نمیبینه ... و منشی مطب میشینه  روی پاهاش و هر لقمه عصرونه رو با یه بوس آبدار و کشدار توی دهنش میچپونه .....و در فانتزی های ذهنش به خودش می بالید که این همه سال درس خونده و یه دکترمتخصص شده .....البته پیش خودش فکر میکنه بهتره همون روز اول به خانم منشی بفهمونه ،اگه کارش توی دوازده ثانیه تموم میشه ....به خاطراین نیست که کمرش شله .....دلیلش اینه که در یک تحقیقی در سال 1912 توی دانشگاه بورکینافاسوی غربی انجام شده که نشون داده  طولانی شدن زمان سکس "گاهی"  در مردان میانسال که رنگ موی قهوه ایه اَنی دارند میتونه موجب تومور بیضه بشه  و با استناد به این تحقیق تصمیم داشت به همه مریض هاش عدد طلایی دوازده ثانیه رو معرفی کنه .

جناب دکتر خایه ....ترجیح میده دست از خیالبافی برداره و جامه عمل رو تن رویاهاش بکنه

 

اولین چیزی که رویاهای دکتر رو خدشه دار کرد، خانم منشی بود. با اینکه خانم منشی هر روز با کت و دامن و موی پیچیده توی مطب جولون میداد و اساساً هارمونی رنگ ها رو در لباس پوشیدن و آرایشش لحاظ میکرد ولی یک ایراد اساسی داشت، که از همون روز اول دکترمتوجه شده بود .اولین بار که خانم منشی داشت آماده میشد.وقتی دامنش را درآورد، چشم دکتر افتاد به یه شورت گل گلیه چینی ،از بدترین جنس و به رنگ زرد چرک . همون لحظه احساس بدی بهش دست داد  ولی سعی کرد فکر مثبت داشته باشه و از منشی خواست از این به بعد بدون شورت در بجا آوردن مراسم "دوازده ثانیه طلایی" شرکت کنه . مشکل بعدی رو کمی بعد متوجه شد. اون اوایل اینقدر بدن زیبای خانم منشی بنظرش دلفرب میومد ...که به چیز دیگه ای فکرنمیکرد ...اما بعد از مدتی  همه چیز به نظرش عادی شد.....از اینکه توی دوازده ثانیه طلایی،  منشی مثل یه تیکه گوشت صامت ...میافته روی زمین و هیچ حرکتی نمیکنه ...براش آزار دهنده شد .....ولی آقای دکتر خوشحال بود که از این کلاسهای توکونولوژی فکری رفته و میتونه به هر مشکلی از جنبه مثبت نگاه کنه ...

ولی  امان از وقتی که کم کم خانم منشی شروع کرد به خنگ بازی در آوردن .....مثلا هر وقت منشی توی ساعت عصرونه برای مریضها وقت میگذاشت .....یا اینکه دانشجوهایی که برای گرفتن گواهی پزشکی برای حذف اضطراری تک درس مراجعه میکردند و حاضر بودند پول خوبی رو بدهند می پروند ...صبرش تموم میشد ...و شروع میکرد توی دلش به منشی فحش دادن ..که لباس بیرونش مثل عروسکه و لباس زیرش مثل دختر کولی ها ....! 

 

دومین چیزی که خاطر دکترمون رو مکدر کرد این بود که روز به روز مریضهاش کمتر میشدند ...فقط کارش شده بود اینکه هر روز یکی دوتا مادر و پدر برای غیبت بچه ها مراجعه کنند تا گواهی بگیرند ....

 

چند سال بعد ....

 

دکتر دیگه توی کارش حرفه ای شده بود ......چون مردها خجالت میکشند که به منشی خانم بگویند...برای نشون دادن عکس بیضه ها و یا سونوگرافی مراجعه کردند ... ..فهمید که خانم منشی رو باید رد کنه و جایش یک مرد سن دار که سربزیر باشه رو استخدام کنه

 

حالا آقای دکتر ...دست کم روزی ....سی نفر مریض داشت ......و اسم و رسمی بهم زده بود ......هر مریضی که میومد ....ازش میخواست پائین تنه  اش رو لخت کنه ....بعد همه جای خایه ها روبا دقت فشار میداد و از مریض میخواست  هر جا بیشتر دردش اومد علامت بده . بعد نوبت آلت اصلی میرسید .....از بیخ آلت معاینه رو شروع میکرد تا سرش ..... در مرحله بعد تخم های مریض رو از چند زاویه نگاه میکرد  تا ببینه آیا  بیضه ها حالت قرینه شون رو از دست دادند یا نه ؟ ...و نسخه ای برای هر کدوم می نوشت ....

 

البته دیگه حساسیتش رو به شورتهای کثیف و چرک از دست داده بود ...چون روزی حداقل سی تا شورت مامان دوز که وسطشون زرد شده بود و بوی گند میداد رو پای آقایون دیده بود .....حتی  حساسیتش رو به شکم رو تیکه زنش و سر و صداهای عجیب و غریبش موقع سکس از دست داده بود ولی باز هم یه مشکل داشت ....

 

جناب دکترمون...وقتی میرسید خونه اگه زمان خالی بین کلاسهای ماساژ و میتینگ های "فرا فمنیستی" و کلاسهای "خلاقیت مثبت" زنش پیدامیکرد و میخواست سکسی باهاش داشته باشه .....زنش داد میزد به من دست نزن .....دستات کیریه !!

 

|+| نوشته شده توسط جیمبولک در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387  |
 
 
بالا