تبليغاتX
جیمبولک
گه مخ
 خر و خرتر

 

خانم "سفید  با وقار" دوست 18 سالگیم بود ....وقتی اولین بار از خانواده جدا شدم ....باهاش هم خونه بودم ....همون روز اول یه تز داد که .....اگه یه دختر سفید باشی و و قتی میخندی سرت رو با عشوه سگی بندازی پائین .....و در همین شرایط زیر خواب  نصف پسرهای دانشگاه باشی ... باز هم  همه میگن عجب دختر باوقاریه ...ولی اگه سبزه باشی و گاهی نیشت تا بناگوش باز بشه ...همه بهت میگن جنده !....

 

از این رو هر روز صبح نصف پینکیک مکس فکتور سفیدو خالی میکرد روی صورتش ....و کمی رژلب قرمرمیزد ....و بعدبا انگشت پاکش میکرد که بقیه فکر کنند لبهای خودش این رنگیه....

من چهار سال روی مخش کار کردم تا این آرایش رو عوض کنه ....که هیچ وقت موفق نبودم....

 

خلاصه من با این خانم سفید باوقار دورانی داشتم .....یادمه برای اولین بار که رفتیم بانک تا حساب باز کنیم ......آقا بانکی  گفت که هزار تومن بدید تا حسابتون رو باز کنم .....اول نوبت سفید خانم بود .....سفید خانم شروع کرد به بحث کردن که آقا چرا باید هزار تومن بده ...با صد تومن هم میشه حساب باز کرد ....من شروع کردم به قانع کردنش که الان تو میخوای سی هزار تومن بریزی به حسابت ...چه فرقی میکنه ...صد تومن بریزی یا هزار تومن ....و خانم سفید از کول جناب شیطون پیاده نشد و بعد از بحث مبسوط با آقای بانکی.....پیروزمندانه صد تومن داد تا حسابش باز شد ...بعد سی هزار تومن پول ریخت به حسابش .....وقتی از بانک اومدیم بیرون بهش گفتم توهم خری هااااااا......چه فرقی میکرد ....سفید خانم هم فرمود ...اینجوری آقای بانکی پر رو میشد ..

خلاصه گذشت ....و یک ماه بعد رفتیم همون بانک تا برای من حساب باز کنیم .....آقاهه گفت خانم هزار تومن بده تا براتون حساب باز کنم....منم صد تومن بهش دادم ..... و شروع کردم به مغلطه کردن..که آقا با این صد تومن هم میشه حساب باز کرد .....من پول زورنمیدم .....و خانم سفید هم دائما سعی میکرد منو قانع کنه که حالا هزار تومن بده از کول شیطون بیا پائین .....و اخرش تونستم با صد تومن حساب باز کنم....وقتی از بانک اومدیم بیرون ....سفید خانم گفت ....خیلی خری هااااا....برای هزار تومن .....نیم ساعت حرف زدی...

منم گفتم ...تو خرتری ......چون تو سی هزار تومن داشتی وحاضر نبودی هزار تومنش رو بدی ولی من امروز پونصد تومن بیشتر پول ندارم!

 

اینجوری شد که زندگی من و خانم سفید شروع شد ...و بدین صورت فراکسیون "خر وخرتر"  رقم خورد ...

 

به تازگی با سفید خانم مکاتبه کردم ...

 

از جیمبول به سفید خانم : لطفا دردانشگاهتان چند اعلامیه برای "جستن یک عدد همخانه ای " نصب کنید و در پائین  شماره 093332146443را درج کنید . جلو جلو از زحمتتان ممنونم و سفیدی و وقارتان مستدام.

 

جوابیه: جیمی جون انجام شد.

 

از جیمبول به سفید خانم : سفید خانم عزیز ....ظاهرا در درج اعلامیه اشتباهی رخ داده و شما شماره اصلی من رو درج کردید.

 

جوابیه : اوه ...ببخشید الان رفعش میکنم.

 

از جیمبول به سفید خانم : سفید عزیز....من نمیدانستم توبا آن همه وقار و سفیدی در جنده خانه تحصیل میکنی..... چون از صبح قریب به صد پسر به من زنگ زدند تا با من هم خونه شوند ...آیا در دانشگاه شما همیشه رسم است که پسرهای برای هم خانه ای شدن با خانم ها پیش قدم میشوند؟ ....

لطفا اعلامیه ها رو بردارید ..... به خاطر کمکت ممنونم

 

جوابیه : اوه ...ببخشید من یادم رفته بود بنویسم به یک "هم خانه ایه خانم" نیازمندیم......الان اصلاحش میکنم.

 

ببینید من چه صبری دارم که چهار سال با این بشر زندگی میکردم!

 

 

 من نمیدونم دقیقا دارم از کجا میخورم!

هیچ وقت نفهمیدم چرا وقتی بازی شاه و وزیر و دزد و نوکر میکردیم .....و همیشه زود تر ازهمه مسئله رو حل میکردم .....توی دور بعد بازی ...باز هم نوکر بودم..... حالا روم مونده ... روزگارهمون روزگاره....هر چی هستی همون میمونی ....

پارسال و امسال وقتی پرشین بلاگ سایت محبوب ! رو انتخاب میکرد ...توی کل دوران آمار گیری اسم وبلاگم توی بیست تای اول بود ...و درست در زمان انتخابات .....یکهو... طی یک مراسم معجزه آسا.....اسم وبلاگم تیر تپر میشد .....

امسال هم همین طوربود ......از روز اول بین سی نفر اول بودم ..... دو روزه که جیمبولک غیب شد و از بین رفت!!!!!!

آدم ها چهار دسته اند .....اونهایی که از آخور میخورند .... اونهایی که از توبره می خورند ....اونهایی که از توبره و آخور میخورند ..... و دسته  آخر که منم جزوشونم ......از کون سه گروه قبل میخورند!

اصلا اینو میزارم شعار وبلاگم

 

|+| نوشته شده توسط جیمبولک در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387  |
 
 
بالا